peyğəmbər həzrəti ibrahimin itmiş şəhəri tapıldı
ingiltərəli arxeoloqlar iraqda apardıqları qazıntılar nəticəsində nəhəng
bir kompleksin qalıqlarını aşkar ediblər. ans press-in məlumatına görə,
arxeoloqlar nasiriyə şəhəri yaxınlığında qazıntı aparıblar.
kompleksin 4500 illik şumer mədəniyyətinin paytaxtı olan antik ur şəhərinin
qalıqları olduğu iddia edilir. bu qalıqların azı 4000 illik olduğu və həzrəti
ibrahimin yaşadığı dövrə aid olduğu bildirilir.
mançestr universitetinin arxeoloqlarının üzə çıxardığı kompleks təqribən bir
futbol stadionu böyüklüyündədir. qrupun rəhbəri stüart kampbell eradan əvvələ
aid komplekslərin nadir hallarda tapıldığını və bu qazıntının o dövrə aid bir
çox məlumatı üzə çıxarmağa köməkçi olacağını deyib.
بو مسألهنین جریانی هارا
قاییدیر ؟
جریان 1956-جی ایله قاییدیر کی مصر اؤلکهسی اوچ دوشمنله ساواش حالیندایدی.
«بورا دمشق» و «بورا قاهره» قاهره و دمشق رادیولارینین باشلانیشیندا دئییلن سؤزلریدی.
1956 نوامبرین ایکیسینده میصرین اوچ دوشمنله ساواشدیغی زمان، فرانسه و بریتانیا طیّارهلری مصرده کی بعضی هدفلری بومبالاماق اوچون مصره حمله ائلهدیلر.
مصرین رئیسینین، عبدالناصرین مسجیددهکی دانیشیغیندان قاباق، بو طیارهلر حملهلرین بیرینده موفّق اولدولار قاهرهنین شیمالینداکی ابیزعبل چؤلونده یئرلشن، مصر رادیوسونون اساس آنتنینی داغیتسینلار. و مصر رادیوسو قطع اولدو.
بو آندا حیرت آمیز بیر حادیثه اوز وئردی کی قاهره سسینی ساکیتلشدیرمگه چالیشانلاری شوکا سالدی. «دمشق» رادیوسو بئله باشلادی: « بورا قاهره .. دمشقدن یاییلیر».
" من دمشق .. هنا القاهرة» .
ما قصة " من دمشق .. هنا القاهرة» ." ؟
أصل القصة یعود الى عام 1956م أثناء العدوان الثلاثی على مصر ،
"هنا دمشق" و "هنا القاهرة" هی عبارات اعتاد کل من رادیو دمشق و رادیو القاهرة أن یفتتحا فیها برامجهما ..
فی 2 تشرین الثانی (نوفمبر) عام 1956م عندما کان العدوان الثلاثی على مصر ، قامت الطائرات الفرنسیة و البریطانیة بتوجیه ضربات جویة على الأهداف المصریة طوال یومی 2 و 3 تشرین الأول .
و نجحت إحدى الغارات فی تدمیر هوائیات الإرسال الرئیسیة للإذاعة المصریة فی منطقة صحراء أبی زعبل شمال القاهرة قبل أن یلقی الرئیس المصری عبد الناصر خطبته من فوق منبر الجامع ، فتوقفت الإذاعة المصریة عن الإرسال ، و هنا کانت المفاجأة الکبرى التی صعقت من أراد إسکات صوت قاهرة المعز فقد انطلقت إذاعة «دمشق» على الفور بالنداء «من دمشق .. هنا القاهرة» .
![]() |
||
آذربایجانلیلار ایچینده بؤیوک باهالیغا معروف اولان بؤیوک قیتلیق, 1296-جی هیجری شمسی (1917 میلادی) ایلینده باشلاییب و 1298-جی ه.ش (1919 میلادی) ایلینده باشا چاتدی. تاریخچیلرین چوخ آزی آذربایجانداکی بو سوی قیریما ایشاره ائدیبلر. یاییلان سندلر و خاریجی اؤلکهلر سفیرلرینین گوزاریشینه اساساً بؤیوک باهالیق دؤورونده ایران جمعیتینین یوزده قیرخی تلف اولدو. طرف ساخلامایان تاریخچیلرین هامیسی بو قیتلیغین عامیلینی سئل, طوفان و یاغیشسیزلیق کیمی زادلار بیلمیرلر. بلکه بؤیوک قیتلیغین اساس عامیلینی انگیلیسین ایستعماری سیاستی ساییرلار. 1917 اینقیلابینین غالبیّتی ایله روسیهنین ایشغالچی قوشونو ایراندان گئتدی. او دؤورده ایران 400 مین نفر انگلیس قوشونو ایله ایشغال اولموشدو. انگیلیسلر ایراندا و روسیهنین جنوبونداکی قوشونلارینی تعذیه ائتمک اوچون, ایرانین غرب و شیمال و مخصوصاً آذربایجانین اکین محصوللارینی آلدیلار. 1918 میلادی ایلینده آذربایجانین میانا شهری عوثمانلی قوشونو طرفیندن ایشغال اولدو, انگیلیسلر بوتون یئمک ذخیرهلرینی اودلادیلار کی عوثمانلیلارین الینه دوشمهسین. خانم نیکی آر کدی «قاجار دؤورونون ایرانی و رضاخانین قالخماسی» کیتابیندا یازیر کی ایرانلیلار قارینلارینی دویورماق اوچون آغاج ریشهسی یئییردیلر و بعضاً آدامدا یئییردیلر. ایشغالچیلار, تزار قوشونون چیخماسی و عوثمانلینین مغلوبیّتیندن سونرا ایراندا آت چاپدیردیلار و 1299 ه.ش (1921- ایلین فوریهسی) کودتاسیندان سونرا و ایرانین بوتون ایشلرین انگلوفیل فراماسونرلره (انگیلیس پرستلره) تاپیشیراندان سونرا ایرانی ترک ائلهدیلر. تقریباً 10-8 میلیون نفر (یعنی او زمانکی ایران جمعیتینین تقریباً یاریسی) بو قیتلیقدا تلف اولدولار و انگیلیسلر بو قیتلیغین آزالماسی جهتینده نه اینکی بیر ایش گؤرمهدیلر, بلکه ایرانین باشا باشیندا تاخیل و یئمهلی زادلاری آلماقلا و هند و بینالنهریندن تاخیل وارید ائتمهمکله و آمریکادان تاخیل گلمهسینین قاباغین آلماقلا و بعضی مالی سیاستلرین ایجراسی ایله (او جوملهدن ایران نفتینین پولونو وئرمهمکله) قیتلیغی چوخالتدیلار. نتیجهده جماعتیمیزین داها چوخو انگیلیس سیاستلری اثرینده یارانمیش آجلیقدان تلف اولدولار. عوثمانلی ایله ساواشماغا گؤره و انگیلیسلرین عوثمانلیدان و یئنی شوروی حکومتیندن قورخماسینا گؤره, انگیلیس قوشونلاری آذربایجاندا آیری یئرلردن داها چوخ ایدی. بو اوزدن ایدعا ائتمک اولار کی آذربایجانداکی تلفات یوزده قیرخدان داها چوخیدی. طبیعتاً اکین محصوللارینین قیمتی شیدّتلی صورتده باهالاشدی. حتّا دئییلیر کی شهرلرده جماعت قارنینی دویورماق اوچون, بیر دوکانی ایکی اوچ چؤرکله دگیشیردیلر. شاید تلفاتین یاریسیندان چوخو آذربایجانا مربوط اولا. بیرینجی دونیا ساواشیندان سونرا پاریسده تشکیل اولان کونفرانسدا, بیرینجی دونیا ساواشینین فاتیحلری بو مسألهنین یانیندان سسسیز و چوخ ساده کئچدیلر. و هله ده استعمارچی سیاستین گوجو بو مسألهنین اوستونون آچیلماسینا ایجازه وئرمیر. |
![]() |
||
آیا می دانید در جنگ جهانی اول نسل کشی بزرگی در ایران رخ داده است؟از قحطی بزرگ ایران چه می دانید؟ آیا می دانید مابین سالهای 1917 تا 1919 بیش از 40 درصد جمعیت ایران جان خود را از دست دادند؟ طی سال های 1917 تا 1919 ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ جهانی اول، بیشترین آسیب را از این جنگ ویرانگر دید و در حدود نیمی از جمعیت کشور قربانی مطامع کشورهای بزرگ و استعمارگر آن دوران شدند. اسناد این قتل عام قریب به 10 میلیون نفری همچنان در ردیف اسناد طبقه بندی شده و سرّی انگلستان قرار دارد و این کشور هنوز هم از انتشار آن ها ممانعت می کند. گزارش زیر با توجه به کتاب "قحطی بزرگ" نوشته دکتر محمد قلی مجد نوشته شده است که یکی از منابع انگشت شمار موجود درباره نسل کشی در آذربایجان بوده و با استناد به اظهارات شاهدان و برخی اسناد تاریخی در دسترس نوشته شده است. با کشته شدن ولیعهد اتریش در سال 1914 جرقه جنگ جهانی اول زده شد. کشورهای روسیه، فرانسه و بریتانیا تحت عنوان "دول متفق" و کشورهای اتریش و آلمان به عنوان "دول محور" آغاز شد و سپس عثمانی، ایتالیا و ژاپن نیز با پیوستن به این گروه، میدان جنگ را به آسیا و خاورمیانه نیز گسترش دادند. در زمان آغاز جنگ جهانی اول، وضعیت داخلی ایران بسیار متزلزل بود. اوضاع آشفته و نابسامان اقتصادی و سیاسی و مداخله بدون حد و مرز قدرتهای خارجی، ایران را تا آستانه یک دولت ورشکسته پیش برد. هشت روز پس از تاجگذاری مرحوم احمدشاه قاجار، جنگ جهانی اول آغاز شد و مستوفی الممالک نخست وزیر ایران رسما موضع بی طرفانه ایران را به دول متخاصم اعلام نمود. با وجود اعلام بی طرفی ایران، نیروهای متخاصم انگلیس و روس از نقاط مختلف وارد کشور شدند. جدا از دلایل ژئوپلتیک و منابع حیاتی ایران که برای ادامه جنگ ضروری بود، یکی از دلایل این تعرض به ایران، شکل گیری احساسات همسو با آلمان از طریق یکی از مقامات دربار بود و بریتانیا از بیم وقوع کودتای آلمانی در ایران، نیروهای خود را تا پشت دروازه های پایتخت پیش آورد. قوای روس در شهرهای آذربایجان، اردبیل، قزوین و انزلی، حضور داشتند و بخشهایی از جنوب کشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نیز در اشغال نیروی انگلیس بود. همچنین واحدهایی از سربازان انگلیسی به همراه نیروهای هندی تحت امر خود از بحرین وارد آبادان شدند و این شهر را اشغال کردند. عمده ترین توجیه ورود این نیروی نظامی، ضرورت محافظت از تأسیسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود. با انقلاب اکتبر 1917 روسیه، نیروهای روس از ایران خارج شدند و انگلیس برنامه ریزی خود برای پر کردن جای این نیروها را با بزرگ نمایی خطر آلمان ها و عثمانی آغاز کرد و بدین ترتیب انگلیسی ها از سال 1917 ایران را تحت اشغال خود درآوردند. حکومت مرکزی صرف نظر از معضلات سیاسی، با بحرانهای متعددی در ابعاد اقتصادی نیز مواجه بود و به دلایل گوناگون از جمله : دخالت بیگانگان برای سقوط قاجار و قدرت گرفتن پهلوی، درگیریهای سیاسی جناحهای حاکم، فقر و محرومیت توده های مردم که به طرز اعجاب انگیری رو به گسترش بود، اوضاع نابسامان موجود را پیچیده تر کرده بود. در همین زمان قحطی در ایران بیداد می کرد و همه روزه کودکان، زنان و سالمندان بسیاری را به کام مرگ می کشاند. نیروهای اشغالگر انگلیس تمامی منابع و تولیدات کشاورزی را برای گذران نیاز نظامیان در جنگ خود، غصب کرده و احتکار می کردند. عجیب تر اینکه ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از بین النهرین و هند و حتی از آمریکا به ایران شد. سربازان انگلیسی علاوه بر این بدلیل عدم رعایت بهداشت موجب شیوع بیماری هایی نظیر آنفولانزا و وبا در ایران شدند که بدلیل قحطی و عدم توانایی مردم برای مقاومت در برابر بیماری ها، مبتلایان جان خود را از دست می دادند. جعفر شهری نویسنده و شاهد این قحطی بزرگ می نویسد: "در همین قحطی نیز بود که نیمی از جمعیت پایتخت از گرسنگی تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و کنار کوچه و بازار هیزم وار بر روی هم انباشته شده، کفن و دفن آنها میسر نمیگردید و قیمت گندم از خرواری 4 تومان به 400 تومان و جو از من 2 تومان به 200 تومان رسیده، هنوز دارندگان و محتکران آنها حاضر به فروش نمیشدند." میرزا خلیل خان ثقفی - پزشک دربار - در خاطرات خود از اوضاع حاکم بر تهران می گوید که نشان دهنده عمق فاجعه در پایتخت است: "از یکی از گذرگاه های تهران عبور میکردم. به بازارچه ای رسیدم که در آنجا دکان دمپختپزی بود. رو به روی آن دکان، دو نفر زن پشت به دیوار ایستاده بودند. یکی از آنها پیرزنی بود صغیرالجثه و دیگری زنی جوان و بلندقامت. پیرزن که صورتش باز بود و کاسه گلینی در دست داشت، گریه کنان گفت : ای آقا، به من و این دختر بدبختم رحم کنید؛ یک چارک از این دمپخت خریده و به ما بدهید، مدتی است که هیچ کدام غذا نخورده ایم و نزدیک است از گرسنگی هلاک شویم. گفتم : قیمت یک چارک دمپخت چقدر است تا هر قدر پولش شد، بدهم خودتان بخرید. گفتند: نه آقا، شما بخرید و به ما بدهید چون ما زن هستیم، فروشنده ممکن است دمپخت را کم کشیده و ما متضرر شویم. یک چارک دمپخت خریده و در کاسه آنها ریختم. همان جا مشغول خوردن شدند و به طوری سریع این کار را انجام دادند که من هنوز فکر خود را درباره وضع آنها تمام نکرده بودم، دیدم که دمپخت را تمام کردند. گفتم: اگر سیر نشده اید یک چارک دیگر برایتان بخرم، گفتند : آری بخرید و مرحمت کنید، خداوند به شما اجر خیر بدهد و سایه تان را از سر اهل و عیالتان کم نکند. قحطی بزرگ مردم را به مردار خواری وا داشته بوداز آنجا گذشتم و رسیدم به گذرِ تقی خان. در گذر تقی خان یک دکان شیربرنج فروشی بود. در روی بساط یک مجموعه بزرگ شیربرنج بود که تقریباَ ثلثی از آن فروخته شد و یک کاسه شیره با بشقابهای خالی و چند عدد قاشق نیز در روی بساط گذاشته بودند. من از وسط کوچه رو به بالا حرکت میکردم و نزدیک بود به دکان برسم که ناگهان در طرف مقابلم چشمم به دختری افتاد که در کنار دیواری ایستاده و چشم به من دوخته بود. دفعتاَ نگاهش از سوی من برگشت و به بساط شیربرنج فروشی افتاد. آن دختر، شش، هفت سال بیشتر نداشت. لباسها و چادرش پاره پاره بود و چشمان و ابروانش سیاه و با وصف آن اندام لاغر و چهره زرد که تقریباَ به رنگ کاه درآمده بود بسیار خوشگل و زیبا بود. همین که نگاهش به شیربرنج افتاد لرزشی بسیار شدید در تمام اندامش پدیدار گشت و دستهای خود را به حال التماس به جانب من و دکان شیربرنج فروشی که هر دو در یک امتداد قرار گرفته بودیم دراز کرد و خواست اشاره کنان چیزی بگوید اما قوت و طاقتش تمام شد و در حالی که صدای نامفهومی شبیه به ناله از سینه اش بیرون آمده، به روی زمین افتاد و ضعف کرد. من فوراَ به صاحب دکان دستور دادم که یک بشقاب شیربرنج که رویش شیره هم ریخته بود آورده و چند قاشقی به آن دختر خوراندیم. پس از اینکه اندکی حالش به جا آمد و توانست حرف بزند. گفت : دیگر نمیخورم، باقی این شیربرنج را بدهید ببرم برای مادرم تا او بخورد و مثل پدرم از گرسنگی نمیرد.»نیروهای انگلیس تمام محصولات کشاورزی را ا از کشاورزان می گرفتند و برای سربازان خود احتکار می کردندمحمد قلی مجد در کتاب "قحطی بزرگ" خود می نویسد: بر اثر چنین فاجعه عظیمی بود که جامعه ایرانی به شدت فروپاشید و استعمار بریتانیا توانست امپراطوری قاجار را مغلوب کند و به سادگی حکومت دست نشانده خود را در قالب کودتای 1299 بر ایران تحمیل کند. مجد چنین نتیجه میگیرد: «هیچ تردیدی نیست که انگلیسیها از قحطی و نسل کشی به عنوان وسیله ای برای سلطه بر ایران استفاده میکردند. در زمان قحطی نانوایان و خانه داران از جو و سایر غلات به جای گندم استفاده می کردنددر زمان قحطی، شکل همه عوض شده و مردم دیگر به انسان شباهتی نداشتند. همه با چشمانی گود افتاده چهار دست و پا می خزیدند و علف و ریشه درختان را می خوردند. هر چه از جاندار و بی جان در دسترس بود به غذای مردم تبدیل شده بود. سگ، گربه، کلاغ، موش، خر و ... داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سالهای 1918 و 1919 درباره قحطی درغرب ایران اینگونه می نویسد: "اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان چروکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده اند و یا ریشه هایی که از مزارع در آورده اند به چشم می خورد؛ با این علفها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهار دست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می شد می خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می کرد."قحطی 1917؛ بزرگترین فاجعه تاریخ آذربایجان از گزارشهای مطبوعات آن زمان کاملا روشن است که در تابستان 1917 ایران در آستانه قحطی قرار داشت و برداشت محصولات تنها وقفهای کوتاه در آن ایجاد کرده بود. روزنامه ایران در 18 اوت 1917 چنین گزارش میدهد: «بر اثر تلاشهای دولت، هماکنون مقدار قابل توجهی غله در حال ورود به شهر است و دیروز قیمت جو در هر خروار از 35 تومان به 30 تومان کاهش یافت». اما این تسکینی گذرا بود. ایران در 21 سپتامبر 1917 مینویسد: «نبود غله دارد در سراسر ایران قحطی به وجود میآورد. تاثیر کمبود غله بویژه در کاشان مشهود است و هیچ ترفندی نمیتواند اوضاع را بهتر کند، زیرا حمل غله از قم یا سلطانآباد به کاشان ممنوع است(انگلیس مانع این کار بود) و مازاد غله این مناطق به شهرهای شمالی (برای متفقین) ارسال میشود».بدلیل ممنوعیت ورود غله از قم و سلطان آباد به کاشان بسیاری از مردم این شهر از گرسنگی کشته شدند «جان لارنس کالدول» در گزارشی با عنوان «فقر و رنج در ایران» به تاریخ 4 اکتبر 1917 به تشریح قحطی فزاینده پرداخته و مینویسد: «کمبود مواد غذایی، بویژه گندم و انواع نان، سراسر ایران بویژه مناطق شمالی و حاشیهای و نیز تهران را چنان در برگرفته که پیش از آغاز زمستان، فقر و رنج وسیعی پدید آمده است. تردیدی نیست که زمستان امسال مرگ و گرسنگی چند برابر خواهد شد... حتی در این موقع از سال، قیمت ارزاق به بالاترین حد خود طی چندین سال گذشته رسیده و کمبود غله و میوهجات حقیقتا هشداردهنده است».گرسنگی فراگیر در تمام نقاط ایرانمجد در کتاب خود با اشاره به تلگراف ها و مکتابات موجود و همچنین روزنامه های آن روز از فراگیر شدن قحطی در تمام نقاط کشور اینگونه می نویسد: از ژانویه 1918، کارد به استخوان رسید. در گزارش روزنامه رعد در یازدهم ژانویه 1918 چنین آمده است: «به گزارش نظمیه، هفته گذشته 51 نفر بر اثر گرسنگی و سرما در خیابانهای تهران جان باختهاند». در همین مقاله به اقدامات امدادی انجام گرفته برای مقابله با قحطی در تهران اشاره شده است: «تا پایان دسامبر، کمیته مرکزی صدقات اقدامات زیر را برای فقرای شهر به انجام رسانده است: اختصاص باغ اعتماد حضور با اتاقهای زیاد و با اسباب و اثاثیه مورد نیاز و گرمایش برای اقامت مستمندان، اختصاص باغ مجزایی برای زنان مستمند و کودکان، پناه دادن به یکهزار نفر ایجاد یک حمام برای آنها، تأمین البسه مورد نیاز، تأمین جیره روزانه برای چای، آش و برنج، معالجه بیماران، نگهداری از زنان باردار و تأمین شیر نوزادان یتیم، تأسیس یک مریضخانه 30 تختخوابی، ایجاد کارخانهای برای قالیبافی زنان و کودکان که تاکنون 8 دستگاه دار قالیبافی در حال کار در آن مستقر شده است و تعیین معلمی برای تعلیم علوم دینی به کودکان». رعد در بیستم ژانویه درباره بیماری و گرسنگی مینویسد: «در چند روز گذشته تعدادی بر اثر وبا در بارفروش و دیگر نقاط نزدیک دریای خزر درگذشتهاند». اجساد قربانیان بیماری و گرسنگی در گوشه کنار شهرها و جاده ها دیده می شدرعد در 28 ژانویه درباره اوضاع قم مینویسد: «اوضاع شهر قم از نظر مواد غذایی اسفبار است. طی هفته گذشته، بیش از 50 نفر بر اثر گرسنگی و سرما جان باختهاند و تعدادی از آنها هنوز دفن نشدهاند. برخی از مردم برای غذایشان تنها خون گوسفند در دسترس دارند». این روزنامه در شماره 29 ژانویه درباره پیشنهاد گشایش نانواییهای دولتی در تهران مینویسد: «دولت بنا دارد 20 دکان نانوایی برای فروش نان ارزان به فقرا باز کند و نانوایان دیگر هم میتوانند به هر قیمت که بخواهند نان بفروشند». رعد در 5 فوریه 1918 درباره آمار مرگ و میر در خیابانهای تهران مینویسد: «حاکم تهران به وزارت داخله گزارش داده است، طی 20 روز گذشته تعداد مردگان بویژه بهخاطر قحطی در تهران به 520 نفر رسیده است، یعنی بهطور متوسط در هر روز 36 نفر».کالدول در تلگرافی به تاریخ 22 ژانویه 1918، چنین گزارش میکند: «در شهرهای گوناگون به امداد فوری نیاز است. روزانه چندین مرگ گزارش میشود. در ولایاتی که دولت ایران قیمتهای خاصی را تعیین کرده حجم محدودی از گندم، برنج و دیگر مواد غذایی را میتوان خرید. زنان روزها در صف نانوایی منتظر دریافت نان بودند و نهایتا بسیاری از آنها دست خالی و گرسنه باز میگشتندسختترین مشکل، تأمین امکانات دارویی و پزشکی است. واردات مواد غذایی اگر غیرممکن نباشد بسیار سخت است. قیمتها گزافند، گندم هر بوشل 15 تا 20 دلار... مردم و مقامات مسؤول با هم همکاری میکنند اما موضوع از توان آنها به تنهایی خارج است. سازمانهای محلی ماهانه 20 هزار دلار در تهران هزینه میکنند اما این مقدار تنها نیاز 10 درصد نیازمندان شهر را پاسخ میدهد. در دیگر ولایات نیز شرایط به همین منوال است». کالدول در اول فوریه 1918 اینگونه تلگراف میزند: «مشکل قحطی کاهش نیافته است». کالدول در گزارش مطبوعاتی دیگری برخی اخبار قحطی را در اختیار مطبوعات قرار میدهد. در 14 فوریه 1918، دکتر ساموئل جردن، رئیس کالج آمریکا در تلگرافی چنین مینویسد: «تنها در تهران 40هزار بینوا وجود دارد. مردم، مردار حیوانات را میخورند. زنان نوزادان خود را سر راه میگذارند».گزاش های وایت و ساوترد در ماه آوریل 1918، فرانسیس وایت دبیر سفارت آمریکا از بغداد به تهران سفر می کند. کالدول می نویسد: " مفتخرا به ضمیمه، یادداشت دبیر سفارت را که حاوی اطلاعاتی است که نامبرده طی سفر خود از بغداد به تهران گردآوری کرده و ممکن است مورد علاقه آن وزارتخانه قرار گیرد، ارسال می کنم." وایت وضع گرسنگی را چنین تشریح می کند: در سرتاسر جاده ها کودکان لخت دیده می شوند که فقط پوست و استخوان اند. قطر ساقهایشان بیش از سه اینچ نیست و صورتشان مانند پیرمردان و پیرزنان هشتاد ساله تکیده و چروکیده است. همه جا کمبود دیده می شود و مردم ناگزیرند علف و یونجه بخورند و حتی دانه ها را از سرگین سطح جاده جمع می کنند تا نان درست کنند. در همدان چندین مورد دیده شد که گوشت انسان می خورند و دیدن صحنه درگیری کودکان و سگها بر سر جسد و یا بدست آوردن زباله هایی که به خیابان ها ریخته می شود عجیب نیست. قحطی و وبا، بهار 1918 در بهار 1918، قحطی شدت گرفت. در اول مارس 1918، کالدول تلگراف زیر را مخابره کرد: "کابینه به علت اوضاع سیاسی و قحطی استعفا می دهد." در شانزدهم مارس 1918، شولر دبیر کمیته امداد آمریکا در ایران به چارلز ویکری در نیویورک چنین تلگراف می زند که: "وضع نگران کننده اضطراری ادامه دارد. صدها نفر مرده اند. غذای نزدیک به بیست هزار نفر در تهران تامین شده اما کارهای امدادی به مشهد، همدان، قزوین، کرمانشاه و سلطان آباد نیز تسری یافته است." در 17 آوریل کالدول تلگراف می زند که: "گرسنگی شدت گرفته و ناآرامی در شمال غرب ایران افزایش یافته است." این اوضاع اسفبار بهار 1918 در مروسله ای از سوی کالدول توصیف شده است. به رغم فعالیت های وسیع کمیته امداد نجات و تغذیه بیش از هزاران گرسنه، کالدول می گوید: هزاران نفر که کمک به آن ها میسر نشد به علت گرسنگی و بیماری به ویژه در تهران، مشهد و همدان جان خود را از دست دادند. اطلاعات موثق حاکی از آن است که فلاکت و گرسنگی چنان مهیب است که صدها نفر از مردم از علف و حیوانات مرده تغذیه کرده اند و حتی گاه از گوشت انسان ها نیز خورده اند...فلاکت گسترده حتی بر شهرهای کوچک و هزاران روستای ایران حاکم بوده است. اما دسترسی به این اماکن به سبب فقدان تسهیلات حمل مواد غذایی به این نواحی دور افتاده کوهستانی و متروک تقریبا غیرممکن است. به نظر می رسد ایرانیان اصیل به دیدن مرگ درفجیع ترین شکل آن، یعنی مرگ در اثر گرسنگی، عادت کرده اند. و حتی خارجیان اینجا تا حدودی به سبب مشاهده فلاکت فراگیر در مقابل آن مقاوم شده اند. یک شاهد عینی ایرانی در خاطراتش شمار افرادی که در سال نخست قحطی در تهران به علت گرسنگی جان خود را از دست دادند دست کم سی هزار نفر می داند و می گوید اجساد در کوچه ها و خیابانهای پایتخت پراکنده بودند. به علاوه، در مرده شویخانه نیز اجساد روی هم انباشته شده و در گورهای دسته جمعی دفن می شدند. هر جا که قحطی از بین می رفت، وبا و تیفوئید شروع می شد. چند تن از افسران بریتانیایی حاضر در ایران در زمان قحطی بزرگسرگرد داناهو در خاطرات خود می گوید: بریتانیایی ها در تأمین آذوقه مردم همدان هم بسیار ضعیف عمل کردند. به گفته داناهو: در این زمان شمار مرگ و میر به علت گرسنگی افزایش یافته بود و نان که تنها غذای فقرا و وعده اصلی غذای آنان به شمار می آمد به شدت گران شده و به 14 قران در هر من رسیده بود. همدان به شهر وحشت تبدیل شده بود. طی تابستان و پاییز 1918، به رغم محصول خوب، قحطی با همان شدت ادامه یافت. کالدول در تاریخ 22 ژوئن 1918، در مورد بهای اقلام ضروری در فصل برداشت محصول چنین گزارش می دهد: " گندم برای هر بوشل 12 – 15 دلار، جو هر بوشل 7 -9 دلار و برنج هر پوند 55 سنت... بود. از دیدگاه کالدول این قیمتها حاکی از کمبود آذوقه و قحطی در فصل برداشت محصول ایران است. کالدول سپس در صدد یافتن علل افزایش قیمت ها بر می آید: شرح موقعیت دوگانه طبقه فقیر ایران که در میان انبوه محصول دچار گرسنگی بودند به این توضیح نیاز دارد. صرف نظر از ذخایری که قشون خارجی در ایران خریداری کردند، محصول 1917 احتمالا برای تامین آذوقه جمعیت کشور کافی بود، اما به علت نبود دولت مقتدر و در حقیقت به دلیل نبود هیچ دولتی، محصولات محدود گندم و جو را که اقلام اصلی غذای فقراست، انبار و احتکار کردند تا قیمت ها بشدت افزایش یافت. بهبود اوضاع تهران در بهار 1919 رالف ایچ بادر کنسول آمریکا در گزارش هفتم اکتبر 1918 خود با اشاره به انتصاب لامبرت مولیتور بلژیکی به سمت ناظر مواد غذایی در تهران و حومه می گوید: به وی اختیار تام داده اند تا به وضعیت غذایی رسیدگی کند. تلاش می شود انبارهای غله دولتی را پر کنند و همین منظور دستور داده اند نیمی از کل گندم وارد شده به تهران را به قیمت فعلی بازار به ناظر مواد غذایی تحویل دهند. تمام ولایات با سرعت تمام گندم خریداری می شود و کشاورزانی که محصول خود را به دولت نمیفروشند، هر ماه 10 درصد گندم خود را غرامت می دهند. کاهش جمعیت ایران 1914 – 1919 مقایسه جمعیت ایران بین سال های 1914 و 1919 حاکی از آن است که حدود ده میلیون نفر طی این سال ها به علت قحطی و بیماری جان خود را از دست دادند. بر خلاف ادعای برخی نویسندگان قبل از جنگ جهانی اول، که جمعیت ایران را فقط ده میلیون نفر اعلام کرده اند، ادعایی که برخی از نشریات انگلیسی در دهه های 60 تا 70 تکرار کرده اند، جمعیت واقعی ایران دست کم نزدیک به 20 میلیون نفر بوده است. و در سال 1919 این رقم به 11 میلیون رسید. چهارسال طول کشیده بود تا ایران به جمعیت سال 1914 رسید و تا پیش از سال 1956 جمعیت ایران به این رقم نرسید. قحطی سال های 1917 – 1919 به یقین بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و شاید فجیع ترین نسل کشی قرن بیستم بوده است.ایران با وجود اعلام بی طرفی، نیمی از جمعیت خود را بر اثر جنگ جهانی اول از دست داد جمعیت ایران در سال 1914 برای مقامات آمریکایی مقیم ایران در سال های پیش از جنگ جهانی اول، تلاش زیرکانه روس ها و انگلیس ها برای کم تخمین زدن و اندک جلوه دادن جمعیت ایران کاملا ملموس است. دبلیو مورگان شوستر مدیر کل آمریکایی مالیه ایران در خصوص جمعیت ایران در اوایل قرن بیستم چنین می نویسد: "درمورد جمعیت ایران به نحو عجیبی آمار نادرست ارائه می دهند: آمار به اصطلاح سرشماری شصت سال پیش ظاهرا پایه ارقام پایینی است که در برخی از کتابها ارائه می شود و خارجیان آن را می پسندند. درست است که پس از آن هیچ سرشماری صورت نگرفته است اما اروپاییانی که با اوضاع آشنا هستند کل جمعیت را بین 13 تا 15 میلیون برآورد می کنند. جمعیت تهران طی چهل سال گذشته از 100 هزار به 350 هزار نفر افزایش یافته است." از برکت نتایج انتخابات تهران در پاییز 1917 نزدیک به 75 هزار رای در تهران و روستاهای اطراف جمع آوری شد. به گزارش روزنامه ایران دوازده نماینده منتخب بیش از 55 هزار رأی بدست آورده بودند. با در نظر گرفتن آنکه مردان 21 سال به بالا حق رأی داشتند و با در نظر گرفتن متوسط جمعیت برای هر خانواده در حدود شش نفر، جمعیت تهران و حومه در سال 1917 به راحتی می توانست 500 هزار نفر باشد که با اظهارات شوستر هماهنگی دارد. به علاوه برآورد شوستر از جمعیت ایران در حدود سال 1900 بالغ بر 13 تا 15 میلیون، با برآورد جمعیت 20 میلیونی در سال 1914 توسط راسل، همخوانی دارد. به عنوان مثال کشیش راسل طی گزارشی در خصوص مناسبات ایران و روس به تاریخ 11 مارس 1914 می نویسد: ایران به بزرگی استرالیا، آلمان و فرانسه با جمعیتی در حدود 20 میلیون نفر است. راسل در گزارش مورخ 14 ژوئن 1914 حجم عظیم آراء در انتخابات مجلس ایران را مورد بررسی قرار می دهد و به "اهمیت مبارزه انقلابی 20 میلیون نفر در ایران اشاره می کند." در حالی که در سال 1917 جمعیت تهران براساس آراء انتخابات دست کم 400 تا 500 هزار نفر بود، در سال 1924 رابرت دبلیو ایمبری نایب کنسول آمریکا جمعیت تهران را 150 تا 200 هزار نفر برآورد کرد..بازیابی جمعیت پس از 40 سال پس از این قحطی چهل سال طول کشید تا ایران به جمعیت 1914 خود بازگردد. چارلز سی هارت سفیر آمریکا جمعیت ایران در سال 1930 را 13 میلیون نفر تخمین زده است. در سرشماری سال 1956 بود که جمعیت ایران به بیش از 20 میلیون نفر رسید. قحطی در ایران در سالهای 1917 تا 1919 یکی از بزرگترین قحطی های تاریخ بود و بدون تردید بزرگترین فاجعه ای است که ایران به آن مبتلا شد. تنها نکته بسیار روشن در این فاجعه، قربانی شدن ایران "بیطرف" در جنگ جهانی بود. هیچ یک از طرف های متخاصم خواه به صورت نسبی و خواه مطلق، تلفاتی با این وسعت متحمل نشدند. فاجعه ای که منجر به فروپاشی جامعه ایرانی، تثبیت تسلط استعمار بریتانیا بر ایران، تشکیل حکومت های وابسته به بریتانیا و کودتا علیه دولت های منتخب مردمی شد. |
![]() |
||
1238-جی هیجری قمری ایلینده ارزنةالروم عهدنامهسینین ایمضالانماسی ارزنةالروم عهدنامهسی 1238-جی هیجری قمری ایلینده صفوی و عثمانلی دؤلتلری آراسیندا بو آددا اولان بیر یئرده ایمضالاندی. عثمانلی دؤلتی صفویلر قاباغیندا مغلوب اولاندان سونرا ایکی دؤلت صولح ائلهدیلر و بئلهلیکله ارزنةالروم عهدنامهسی ایکی دؤلتین نومایندهلری آراسیندا ایمضالاندی. بو عهدنامهیه اساساً صفویلر ایشغال ائتدیکلر عثمانلی تورپاغیندان دالی اوتوروب ایکی دؤلتین مرزلری قاباقکی وضعیته قاییتدی. عثمانلی دؤلتیده قبول ائتدی کی صفوی تورپاغیندان گلن حاجیلاردان موتعارف گؤمروک حقّیندن آرتیق ایضافه بیر شئی آلماسین و اونلاری اذیّت ائلهمهسین. |
![]() |
||
|
![]() |
||
سلیمانیه مسجیدی بؤیوک عثمانلی معماری, «سینان»ین تایسیز اثریدیر کی عیبادت یئری اولماقدان علاوه, خیریه مرکزی کیمی بوتون دینلرین یوخسوللاریندان حیمایت ائدیر. سلیمانیه مسجیدی استانبول شهرینین جامیع مسجیدلریندن ساییلیر کی 1557-1550 ایللرینده بؤیوک عثمانلی معماری سینانین الی ایله دوزلیب. بو مسجیدین دوزلمهسی بیرینجی سولطان سلیمانین دستوری ایله باشلاندی. سلیمانیه مسجیدینین گونبذینین اوجالیغی 53 متر و قوطری 27.5 متردیر. عثمانلی معمارلیغینا گؤره بو مسجیدین 4 مینارهسی وار کی سولطان دستوری ایله دوزلمیش مسجیدین علامتی ساییلیر. اونون معمارلیق سبکی, سینان و عثمانلی معمارلارین آیری ایشلرینه تای ایسلامی و بیزانس معمارلیق سبکیدیر. او دؤرهنین رسمینه اساساً بو مسجیدین اطرافیندا مدرسه, حامام, کیتابخانا, مریضخانا, عمومی آشپزخانا و کروانسرا کیمی جانیبی ساختیمانلار دا دوزلتدیلر و بو ساختیمانلارا «جامی کولیهسی» دئییلر. بو مسجید عیبادت یئری اولماقدان علاوه خیریه مرکزیده ساییلیردی. ائله کی مین نفردن چوخ یوخسول موسلمان, مسیحی و یهودی اینسانا ریفاهی سیستم حاضیرلیردی. بو مسجیدین دالیسینداکی باغدا بیرینجی سلیمان, اونون آناسی, عیالی و باجیسینین قبری و هابئله ایکینجی سلیمان و ایکینجی احمدین قبری وار. |
![]() |
||
![]() در این روز، مرحوم مظفرالدین شاه که بر اثر بیماری، دو تن از درباریان، زیر بازوی او را گرفته بودند، وارد تالار برلیان (کاخ گلستان) شد و به خاطر درد پا، روی صندلی نشست. شاه پس از نشستن بر روی صندلی، گریست و در حالت گریه، گفت: «خدایا، تو را شکر که ملت مرا به آروزی خود رساندی.» سپس نظامالملک، خطابهٔ زیر را به نام شاه، خواند: بسمالله الرحمن الرحیم منت خدای را که آنچه سالها در نظر داشتیم امروز به عونالله تعالی از قوه به فعل آمد و به انجام آن مقصود مهم به عنایات الهیه موفق شدیم، زهی روز مبارک و میمونی که روز افتتاح مجلس شورای ملی است، مجلسی که رشتههای امور دولتی و مملکتی را به هم مربوط و متصل میدارد و علایق ما بین دولت و ملت را متین و محکم میسازد. مجلسی که مظهر افکار عامه و احتیاجات اهالی مملکت است، مجلسی که نگهبان عدل و داد شخص همایون ماست، در حفظ ودایعی که ذات واجب الوجود به کف کفایت ما سپرده. امروز روزی است که بر وداد و اتحاد ما بین دولت و ملت افزوده میشود و اساس دولت و ملت بر شالوده محکم گذارده میشود. امروز روزی است که یقین داریم روسای محترم ملت و وزرای دولت خواه دولت و امناء و اعیان و تجار و عموم رعایای صدیق مملکت در اجرای قوانین شرع انور و ترتیب و تنظیم دوایر دولتی و اجرای اصلاحات لازمه و تهیه اسباب و لوازم امنیت و رفاهیت قاطبه اهالی وطن ما بکوشند و هیچ منظوری نداشته باشند، جز مصالح دولت و ملت و منافع اهالی و مملکت و البته میدانید که نیت اساسی مقدسی که به ملاحظات شخصی، مشوب و مختل نشود و به اغراض نفسانی، فاسد نگردد. حالا بر انتخابشدگان است که تکالیف خود را چنان چه منظور دولت و ملت است انجام بدهند. بدیهی است که هیچ کدام از شما منتخبین، انتخاب نشدید مگر به واسطه تفوق و رجحانی که از حیث اخلاق و معلومات بر اغلب از مردم داشتهاید و خود این نکته باعث اطمینان خاطر و قوت قلب ماست. رجاء واثق داریم که با کمال دانش و بینش و بیغرضی در اینجاده مقدس قدم خواهید زد و تکالیف خود را با کمال صداقت و درستی انجام خواهید داد ولی با وجود این، چون قاطبه اهالی را مثل فرزندان خود دوست داریم و نیک و بد آنها را نیک و بد خودمان میدانیم و در خشنودی و مسرت و غم والم آنها سهیم و شریکیم، باز لازمست خاطر شما را به این نکته معطوف داریم که تا امروز نتیجه اعمال هر کدام از شما فقط عاید به خودتان بود و بس ولی امروز شامل حال هزاران نفوس است که شما را انتخاب کردهاند و منتظرند که شما با خلوص نیت و پاکی عقیدت به دولت و ملت خدمت نمایید و از اموری که باعث فساد است احتراز نمایید. پس باید کاری کنید که در پیش خدا مسئول و نزد ما شرمنده و خجل نباشید. این پند و نصیحت ما را هیچ وقت فراموش نکنید و آنی از مسئولیت بزرگی که بر عهده دارید غافل نباشید و بدانید که خداوند متعال ناظر حقیقی اعمال ماست و حافظ حق و حقانیت است. خدا همراه شما، بروید مسئولیتی که بر عهده گرفتهاید با صداقت و درستی انجام بدهید و به فضل قادر متعال و توجه ما، مستظهر و امیدوار باشید. هجدهم شعبان المعظم ۱۳۲۴ [۱۴ مهر ماه ۱۲۸۵] منبع:«مشروطیت ایران و قرارداد 1907/ دکتر هوشنگ طالع» |